|
توجه:این پست فقط در مورد افرادیه که خیلی شغلشونو جدی گرفتن و هیچ ربطی به دوستان عزیز بازدید کننده نداره....
آقا جون نمیخوای بیای اعلام کن تا منم وقتمو صرف تو نکنم... کی گفته که وقتی من میگم آپم به این معنیه که میخوام تو برام نظز بذاری... خوب نمیخوای نذار... (خارج از متن):وای بچه چرا این کارو کردی...؟!! ببخشید رو نظرت بیتربیتی کرد !... خوب همینه دیگه وقتی به زور نظر میدی ، نظرت بو میگیره..اونوقت بچه فکر میکنه نظرت دستشوییه... رسم اینه که وقتی آپ کردی بری سراغ اونایی که واست ارزش دارن و قبولشون داری و خبرشون کنی که آپی... خوب حالا اگه نظری در مورد پستش نداشتیم نباید بریم پیشش ؟!؟ طبق گفته خانوم مامان بزرگ این چیزا بچه بازی نیست... و دوباره طبق گفته همین خانوم اگه نظر نداشتی آپ هم نکن یا اگه آپ کردی به من نگو...! بی خیال ننه... از این به بعد تو میتونی فکر کنی که من نیستم... درضمن از این به بعد نظرات بو دار رو پاک میکنم...
خرس ، خرگوش ، خر ، گاو ، اسب ، طوطی ، ملخ یا پروانه بودنش اصلا مهم نیست... فقط عروسک باشه... چرا...؟!! آخه واسه والنتاین میخوام... بابا به پیر به پیغمبر غیر از عروسک هم هدیه هست که بدین به هم ها...... مرتیکه میره موش ۲ متری میخره ، هدیه میده بعد هم میگه تو موش موشک خودمی به طرف... دخترا هم که قوربونشون برم... از هر ۱۰ تاشون ۱۲ تاشون خرس میخرن... نمیدونم کجای ما پسرا شبیه خرسه...؟!! نا گفته نماند که من پارسال عروسک نگرفتم... بلکه یک ساعت دیواری به شکل یه خرس هدیه گرفتم... امروز حال نوشتن ندارم ... خلاصش اینکه...نخرین ! راستی ، اینم بگم بعد برم : طبق یک آمار از یه منبع موسق(درست نوشتم ؟ بیش از ۸۲ درصد هدایای دختران به پسران عروسک بوده ، که۳۰درصد از آن سگ و۵۰ درصد باقی مانده خرس بوده. برین فکر کنین ببینین چی میتونین بخرین غیر از عروسک...
نه خل نشدم...
نه به سرم نزده... نــــــــــــه... چت نکردم ، مست هم نیستم... دوست دارم بخندم ، دوست دارم اربده بکشم ، دوست دارم همه فکر کنن من دیوونه ام... دوست ندارم بهم بگن طفلکی ، دوست ندارم کسی واسه من دلسوزی کنه ، دوست ندارم بگن ایشالا درست میشه... مگه بچه گربه لنگ دیدی که میگی آخی... حیوونکی...؟!! من از پس خودم بر میام... چی...؟!! مگه دنیا دست تو که میگی اینا چیه نوشتم... دوست دارم... از قدیم گفتن چار دیواری ، وبلاگ خودمه... اصلان تو میدونی وبلاگ یعنی چی...؟!! ها.؟! میدونی...!؟! خوب میدونی که میدونی...!! منم نمیدونم...!! اصلا میدونی چیه..؟! من خوابم میاد ، میخوام برم بخوابم ، شــــــــــــــــــــب بخیـــــــــــــــــــــــــــر. در ضمن... پست خودت لوســــــــــــــــــــــــــــــــــــه توضیح : رنگارنگ نوشتم چون قاطی کردم. دوســـــــــــــت دارم
اه اه اه... مرتیکه نفهم...، اصلا میخوام بدونم کی به تو دکترا داده...؟!! آخه اندازه یه آمپولزن هم نمیفهمه... واسه من مدرک به دیوار میزنه... اه...هی میگه تو با این درس خوندنت به جایی نمیرسی... اِ اِ اِ اِ...صاف تو رووم میگه کاپیتان که نمیشی بماند...،ماهیگیرم نمیشی... بابا به خدا من فقط ۲ روز از برنامه ای که بهم دادی رو انجام ندادم...بقیش که درسته...!!! تازه اون ۲ روز هم درسمو خوندم ...،فقط چارتو تکمیل نکردم... مرتیکه نفهم... میگم رفتم دستمو عمل کردم...،میگه ببین ، اصلا به فکر درسات نیستی ها...!!! خوب من به تو چی بگم...؟!! مرتیکه تو از ننه بزرگ بابام بدتری...،بس که ایراد میگیری...!!! اه... تو خودت کم داری ، بعد اومدی روانپزشک شدی...؟!! آخه مرتیکه...،این حسی که میگه موفق میشی(به پست The point مراجعه کنید) با تو صحبت میکنه یا با من...؟!! اصلا من دیگه اینجا بیا نیستم... فهمیدی مرتیکه دکتر قلابی...؟!! اونوقت که من درجه کاپیتانی رو گرفتم و تی دادم دستت تا عرشه رو تی بکشی ، بعد فرستادمت تو سوپاپ موتور کشتی تا اونجارو با اسکاچ و مایع ضرفشویی بشوری...، میفهمی من موفق میشم یا نه... در ضمن ما تو کشتیمون ، دکتر با چونه خربزه ای راه نمیدیم... دو رو بر من پیدات نشه که میگم کل مسیر رو شنا کنی... اون مدرکت رو هم نگه دار ، بچه دار که شدم ، بدم به بچم باهاش موشک درست کنه... بــــــــــــــــــــــــــــلـــه.........!!! توضیح:با نارنجی نوشتم چون خیلی عصبانیم...
از اینکه دوباره اومدم خیلی خوشحالم. راستش... این وبلاگ کوفتی من رو یه بلاگر کوفتی دیگه هک کرده بود...(با عصبانیت و دندون قروچه) تا وبلاگمو درست کردمو تونستم دوباره آپ کنم...، دیدم وقتی وارد میشم...، میگه قالبت میخواد مالیده بشه...،باید عوضش کنی... منم که یه قالب دیگه تو خورجین خرم گذاشته بودم ، قالبو عوض کردم... حالا هم اومدم و ... راستی...... سلاااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااام... ببخشید سلاممو یادم رفت... از این به بعد هر روز آپ میکنم... **************************** * عکس * * * **************************** باور کنید نتونستم عکسی که ربطی به این پست داشته باشه پیدا کنم...
امروز از صبح که بیدار شدم ، خوش بودم.(بی دلیل)
یه انرژی + ، یه تحول...،یا شایدم یه ضربه... امروز یه کسخل کامل بودم(هر چند...بابام میگه اگه تو یه ذره عقل میداشتی تا الان مرده بودی این یعنی این که من همیشه اینطوریم...!!! حالا که اینقدر شادم ، امشب میرم پیش برو بچz و همشونو شام مهمون میکنم... آخه من بعد از یه ماه تازه امروز فهمیدم که هنوز دارم زندگی میکنم... هنوز زنده ام... هنوز نفس میکشم... هنوز میبینم... . . . . هنوز آدم نشدم...
داره پای من تباه میشه...
من شدم همه چیزش... همیشه هیرسا ، خواب ، رویا... بیداری...!!! وقتی میرم پیشش ، هنوز چمدونمو نذاشتم رو زمین ، میپره تو بغلم (یا شاید هم بقلم خوب منم دوسش دارم ...، منم میخوام تا آخر عمر با اون بمونم...، اما اون اگه با من بمونه از بین میره... من اینجا ، اون اونجا.... نمیشه که...! هنوز باید ۵ سال برم جنوب و اونجا درس بخونم ، همینطوریش هر وقت تلفنی با هم صحبت میکنیم ، میگه دارم دق میکنم ، زودی بیا پیشم... فکر میکنه من بهترینم ، دیگه از من بهتر پیدا نمیشه...! ولی هرچقدر که فکر میکنم ارزش اینهمه خوبیاشو ندارم...! چکار کنم...؟! از پیشش برم...؟! ، اینطوری واسش بهتره...؟! فکر میکنی بتونم...؟! نه...!!! نمیتونم از دستش بدم... یه را بهتر بگو............
سلام دوستان من تازه شروع کردم به نوشتن این وبلاگ. همونطور که میدونید اس من هیرساست که متاسفانه خیلی از دوستان رو به اشتباه انداخته. چند تا Comment داشتم که درستیه حرف منو ثابت میکنه. البته اونایی که خیلی خطری بودن رو تایید نکردم. آخه.........!!! به من تعدادی پیشنهاد دوستی شده ، چند تا ایمیل عاشقانه ، و از همه مهم تر... کامنتی که حامل پیغام عاشقانه و مملو از ا حساس ِ ( جووووووووووووووووون ) بود...!!! دوستان عزیز... این مسئله باعث شد که من این پست رو بنویسم و چند گرمی توضیح بدم. هیرسا اسم یکی از خدایان مقدس ایرانی ( مربوط به قبل از زرتشت ) بوده ، و سالها بعد از آن هم اسم یکی از سرداران جنگجو و قوی کورش کبیر بوده که اسمش توکتیبه های مربوط به اون دوران هم بارها تکرار شده... قاعدتا این فرد مرد بوده و اسمش رو هم روی جنسیت مذکر میزارن. پس مــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــن... این عکس هم هیچ ربطی به این پست نداره...، فقط میخواستم بگم...، ما پسرا از همون بار اول که کج نهد معمار تا ثریا میرود از دیوار راست بالا...!!!
نیمیدونم تا کی حال روز من اینه...؟!
گیج شدم.یه عالمه کارای نکرده دارم که باید انجام بدم. کارایی که میتونن من رو به رویاهام ، یا بهتر بگم اهدافم برسونن. یه سر در گمی شدید... داره آزارم میده. سعی میکنم بچسبم به درس و غیر از سازم و عشقم به چیز دیگه ای فکر نکنم. البته... همین دوتا واسه از درس افتادن کافیه...! با همه اینا ، هنوز سر در گمم. ولی با این وجود همیشه یه چیزی به من میگه : تو به مقصد میرسی. یه حس ، یه انرژی ... از لا به لای ابهامات زندگیم ، کور سویی از مقصد به چشمم میخوره ......
|
... این منم
...هیرسا
تماس با من گالری قالب آرشیو مطالباسفند 1387شهریور 1387 مرداد 1387 اردیبهشت 1387 فروردین 1387 اسفند 1386 بهمن 1386 دی 1386 آذر 1386 پیوندها
سروش(My tiresome routine) |