تبليغاتX
صندوقچه خاطرات من

صندوقچه خاطرات من



   میگن اولین بوسه ...،

   شیرین ترین بوسه هاست .........
   .
   .
   .
   .
   .
   .
   .
   .

   و چه تلخ بود شیرین ترین بوسه ما !.........






    پ ن : بد موقع تشنه لبای هم شدیم ...
    پ ن : گفتم که ، بخت که برگردد گوز به هنگام نماز آید ...
    پ ن : این تیک لعنتی من لبامو خشک میکنه ...


+نوشته شده در سه شنبه 1387/05/29ساعت1:21توسط هیرسا | |

سلام دوستام ......

بعد از این همه مدت بلاخره اومدم ...
از همه دودستایی که از من جوابی نگرفتن شرمنده ام .
آخه یه دفعه ای شد .
یه دفعه افتادم تو بهبههء کار و درآمد و ...
توی یه شرکت ساختمونی به عنوان طراح استخدام شدم ...
تو این مدت فقط سروش و فرزاد بودن که تعامل زیادی با من داشتن ...
جو شغل جدید طوری بود که نمیتونستم برای خودم و وبلاگم وقت اضافی تدارک ببینم ...
حالا با استخدام سروش به عنوان گرافیست توی همون شرکت وقت بیشتری دارم ...
راستی در مورد قالب وبلاگم ..،
داغون (شایدم داقون) شده بود ...
فعلا همین یکی رو داشتم ...
اگه قالب مناسبی سراغ دارین بگین ...

دلم واسه اینجا و آدماش خیلی تنگ شده بود ...
من اومدم ...
شما هم بیاین .........



+نوشته شده در جمعه 1387/05/18ساعت13:20توسط هیرسا | |